سکوت بره‌ها

فیلم سکوت بره‌ ها

the silence of the lambs
IMDB : 8.6
TOMATOMETER : 95
مدت زمان : 1:58
محصول : آمریکا

وحشت روانشناختی

کارگردان :جاناتان دمی

جودی فاستر، آنتونی هاپکینز، اسکات گلن، تد لواین

درباره فیلم سکوت بره‌ ها

تا به حال این جمله به گوشتان خورده است؟ « روانشناس ها خودشون دیوونن »

اینگونه جملات قطعا پایه و اساس درستی ندارند اما این را نیز باید در نظر گرفت که استثناء قاعده‏مند نیست و هرکس بنا به شرایط زندگی یا فشارهای عصبی و یا زمینه های اکتسابی می‏تواند دچار افسردگی یا دیوانگی شود. بیمارهای عصبی روانی اشکال مختلفی دارند که افسردگی، اضطراب، وسواس، اختلال دو قطبی، اسکیزوفرنی و … تنها تعداد محدودی از آنها است. اما هدف از مطرح کردن مباحث فوق بررسی شخصیتی از فیلم سکوت بره ها در کنار نگاهی کلی به فیلم می باشد و البته مطرح کردن این استثناء که روانشناسان نیز می توانند دیوانه باشند آن هم از نوع دیوانگانی بسیار خطرناک.

 

پخش ویدئو

فیلم سکوت بره ها (the silence of the lambs)

محصول سال 1991 آمریکا است. فیلم سکوت بره‏ها آنقدر از سمت منتقدان مورد تحسین قرار گرفت که برنده همه ۵ شاخه اصلی جایزه اسکار شد: بهترین فیلم، بهترین بازیگر مرد برای آنتونی هاپکینز، بهترین بازیگر زن برای جودی فاستر، بهترین کارگردانی، و بهترین فیلم‌نامه اقتباسی. همچنین تنها برنده جایزه اسکار بهترین فیلم در ژانر ترسناک است. این فیلم در ژانر دلهره‏آور- روانشناختی- ترسناک (psychological horror thriller) به کارگردانی جاناتان دمی (Jonathan Demme) و نویسندگی تد تالی (ted tally) تهیه و تولید شده است. داستان این فیلم از رمانی به همین نام نوشته توماس هریس (Thomas Harris) در سال ۱۹۸۸ اقتباس شده است. این فیلم با هزینه 19 میلیون دلار ساخته شده است و درآمد حاصل از فروش آن چیزی بالغ بر 272.7 میلیون دلار است که در نوع خود رکوردی بی نظیر به حساب می آید.

معرفی نقش‏های اصلی

قبل از هر چیز باید به معرفی دو نقش اصلی این فیلم بپردازیم که تمام داستان حول محور این دو می گذرد یعنی آنتونی هاپکینز و جودی فاستر.

آنتونی هاپکینز (Anthony Hopkins)

سر فیلیپ آنتونی هاپکینز CBE (متولد 31 دسامبر سال 1937) بازیگر، کارگردان وتهیه‏کننده ولزی‏است.

CBE یا Commander of the Most Excellent Order of the British Empire به معنای فرمانده عالی ترین درجه امپراتوری بریتانیا است. عالی ترین نشان امپراتوری بریتانیا یک حکم جوانمردی بریتانیایی است که برای کمک به هنر و علوم، کار با سازمان های خیریه و رفاهی و خدمات عمومی خارج از خدمات دولتی اهدا می شود. این نشان در 4 ژوئن 1917 توسط پادشاه جورج پنجم تأسیس شد و شامل پنج کلاس در دو بخش نظامی و غیرنظامی است که دو گروه ارشد دریافت کننده آن را یک شوالیه در صورت مرد بودن و یا بانو در صورت زن بودن می‌نامند.

پنج کلاس انتصاب، از بالاترین درجه به پایین ترین درجه:

1) Knight Grand Cross or Dame Grand Cross of the Most Excellent Order of the British Empire (GBE)

2) Knight Commander or Dame Commander of the Most Excellent Order of the British Empire (KBE or DBE)

3) Commander of the Most Excellent Order of the British Empire (CBE)

4) Officer of the Most Excellent Order of the British Empire (OBE)

Member of the Most Excellent Order of the British Empire (MBE) (5

آنتونی هاپکینز که یکی از شناخته شده ترین و پرکارترین بازیگران بریتانیایی است، به خاطر بازی هایش روی پرده سینما و صحنه تئاتر شهرت دارد. هاپکینز جوایز متعددی از جمله دو جایزه اسکار، چهار جایزه بفتا (BAFTA یا British Academy of Film and Television Arts)، دو جایزه Primetime Emmy  و یک جایزه Laurence Olivier دریافت کرده است. او همچنین جایزه

Cecil B. DeMille را در سال 2005 و کمک هزینه مالی بفتا را برای یک عمر دستاورد در سال 2008 دریافت کرده است. او توسط ملکه الیزابت دوم به دلیل خدماتش در نمایشنامه در سال 1993 لقب شوالیه را دریافت کرد.

از بهترین‏فیلم‏های او می توان به‏عناوینی بارز چون  The Silence of the Lambs (سکوت بره ها)، Nixon، The Bounty (بخشش)، Amistad، Fracture (شکاف)، The Elephant Man (مرد فیلی) و

The World’s Fastest Indian (سریعترین سرخپوست جهان) اشاره کرد.

جودی فاستر(Jodie Foster)

آلیشیا کریستین )جودی( فاستر(Alicia Christian “Jodie” Foster) (متولد 19 نوامبر 1962) بازیگر و فیلمساز آمریکایی است. او جوایز متعددی از جمله دو جایزه اسکار، سه جایزه بفتا (BAFTA)، سه جایزه گلدن گلوب (Golden Globe) و یک جایزه انجمن بازیگران سینما را دریافت کرده است. او به عنوان تهیه کننده و کارگردان نیز نامزد دو جایزه Primetime Emmy شده است. او همچنین افتخارات متعددی مانند جایزه

Cecil B. DeMille در سال 2013 و نخل طلای افتخاری در سال 2021 را نیز به دست آورده است.

جودی فاستر کار حرفه ای خود را به عنوان یک مدل کودک و سپس به عنوان یک بت نوجوان در فیلم های مختلف دیزنی از جمله ناپلئون و سامانتا (Napoleon and Samantha (1972))،

جمعه عجیب (Freaky Friday (1976)) و شمعدان (Candleshoe (1977)) آغاز کرد. او در کمدی-درام مارتین اسکورسیزی به نام آلیس دیگر اینجا زندگی نمی کند

(Alice Doesn’t Live Here Anymore (1974)) و فیلم هیجان انگیز راننده تاکسی

(Taxi Driver (1976)) بازی کرد. او برای بازی در نقش یک روسپی نوجوان در این فیلم، نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن شد.

پس از حضور در دانشگاه ییل(Yale)، جودی فاستر تبدیل به بازیگر نقشهای اصلی بالغ شد و دو جایزه اسکار بهترین بازیگر زن را برای بازی در نقش قربانی تجاوز جنسی در فیلم متهم (1988) و کلاریس استارلینگ در سکوت بره ها (1991) دریافت کرد.

از دیگر فیلم های برجسته او می توان به سامرزبی (Sommersby (1993)) ،

ماوریک (Maverick (1994))، تماس (Contact (1997))،

آنا و پادشاه (Anna and the King (1999))، اتاق وحشت (Panic Room (2002))،

نقشه پرواز (Flightplan (2005))، درون مرد (Inside Man (2006))،

شجاع (The Brave One (2007)) ، جزیره نیم (Nim’s Island (2008))،

کشتار (Carnage (2011))، الیزیوم (Elysium (2013))، موریتانی (The Mauritanian (2021)) و نیاد (Nyad (2023)) اشاره کرد.

سناریوی فیلم سکوت بره‌ ها

داستان فیلم در رابطه با یک قاتل سریالی به نام بوفالو بیل است که امنیت شهر را به هم ریخته و پلیس ناتوان از به دام انداختن او است. او پوست قربانیان خود را از تن آنها جدا می کند. کلاریس استارلینگ (Jodie Foster) بازرس جوان اف بی آی از طرف جک کرافورد (Scott Glenn) مأمور می شود تا با دکتر هانیبال لکتر(Dr. Hannibal Lecter) (Anthony Hopkins) که شخصیت شرور فیلم «سکوت بره ها» و یک روانپزشک با استعداد و بسیار مؤدب است ارتباط برقرار کند تا شاید بتوانند به کمک او بوفالو بیل را دستگیر کنند. دکتر هانیبال لکتر یک قاتل سریالی آدمخوار است.

استارلینگ به بیمارستان ایالتی بالتیمورکه برای جنایتکاران روانی است می رود تا هانیبال را در سلولش ملاقات کند. دکتر چیلتون به استارلینگ توصیه می کند که اجازه ندهد هانیبال به او مسلط شود یا به ذهنش نفوذ کند چرا که هانیبال از قدرت ذهنی بالایی برخوردار است و این توانایی را دارد که از داخل سلول یا حتی با دستان بسته نیز جنایت کند. اگرچه لکتر در ابتدا مودب برخورد می کند، اما به دلیل آنکه پی می برد استارلینگ از سمت جک کرافورد مأمور به دست آوردن اطلاعات از اوست این موضوع را به نوعی حیله و توهین تلقی می کند و بازرس استارلینگ را رد می کند. هنگامی که او در حال رفتن است، زندانی دیگری به نام میگز، یک توهین جنسی زننده به بازرس استارلینگ می کند و لکتر را خشمگین می کند. همین مسئله سبب می شود که لکتر نظرش را تغییر دهد و یک سرنخ به استارلینگ بدهد. سرنخ به ظرف شیشه ای بزرگی منتهی می شود که سر بریده مردی را در آن نگه داشته است. این مرد با بوفالو بیل مرتبط بوده است. لکتر شرط می گذارد که در صورتی حاضر به همکاری برای دستگیری این قاتل سریالی است که از بیمارستان روانی دکتر فردریک چیلتون که از او متنفر است به زندانی در منطقه ای خوش آب و هوا که حداقل یک پنجره با منظره درخت و ساحل دارد منتقل شود. پس از آنکه بازرس استارلینگ محل را ترک می کند دکتر هانیبال لکتر با القای روانی میگز را وادار می کند تا زبان خود را ببلعد و خود کشی کند تا به نوعی تلافی حرکت زننده او باشد. مدتی بعد جسد دیگری کشف می شود که نوعی پروانه خاص معروف به پروانه مرگ ( یا نوعی شب پره) در گلویش فرو رفته است.

بوفالو بیل در تنسی (Tennessee) کاترین مارتین، دختر یک سناتور آمریکایی را می رباید و همین مسئله باعث تشدید نگرانی ها و فشار بر پلیس اف بی آی می شود. جک کرافورد به بازرس استارلینگ مجوز می دهد تا با پیشنهاد یک معامله جعلی به هانیبال لکتر به او قول دهد تا در قبال دستگیری به موقع بوفالو بیل و نجات کاترین مارتین، او را به زندانی با شرایط دلخواهش منتقل کنند.

اما هانیبال تنها به همین موضوع رضایت نمی دهد و از استارلینگ می خواهد تا در ازای هر اطلاعاتی که درباره بوفالو بیل به او می دهد او نیز درباره خودش اطلاعاتی در اختیار هانیبال قرار دهد و استارلینگ نیز از سر اجبار می پذیرد. دکتر چیلتون که مخفیانه مکالمات استارلینگ و هانیبال را رصد می کرد شبانه به سلول هانیبال می رود و به او می گوید که تمام قول و قرارها و معامله ای که استارلینگ به او وعده داده دروغ است و پیشنهاد معامله ای جدید به او می دهد. هانیبال می پذیرد و با هواپیما به ممفیس منتقل می شود. در فرودگاه هانیبال با دست و پایی بسته و دهانی پوشیده در دیدار با مقامات عالی رتبه اطلاعاتی دقیق درباره چهره و ظاهر بوفالو بیل به آنها می دهد اما او را به دروغ «لوییز فرند» معرفی می کند.

استارلینگ متوجه می شود که این اسم شبیه به کلمه «سولفید آهن» است که به «طلای احمق»ها مشهور است. او به ملاقات هانیبال می رود که اکنون در تنسی زندانی است. هانیبال از او می خواهد که طبق قرارشان اطلاعاتی را از خودش در اختیار او بگذارد. استارلینگ یک حادثه دردناک دوران کودکی خود را توصیف می کند که در آن صدای فریاد بره ها هنگام ذبح در انبار را شنیده اما نتوانسته است آنها را نجات دهد. هانیبال حدس می زند که استارلینگ امیدوار است نجات کاترین به کابوس های تکراری او که ریشه در این اتفاق دارد پایان دهد. هانیبال پرونده های مربوط به جنایات بوفالو بیل را به او بر می گرداند و می گوید که هر آنچه برای دستگیری بوفالو بیل نیاز دارد در پرونده هست. عصر همان روز، هانیبال به طرز وحشیانه ای دو نگهبان خود را می کشد و از سلولش فرار می کند.

استارلینگ با استفاده از یادداشت هایی که از هانیبال در پرونده داشت متوجه می شود که بوفالو بیل قربانی اول خود را می شناخته است، او فردریکا بیمل بوده است. او به زادگاه بیمل در اوهایو سفر می کند و متوجه می شود که فردریکا بیمل و بوفالو بیل هر دو خیاط بوده اند. استارلینگ در اتاق بیمل شواهدی می یابد که نشان می دهد بوفالو بیل در حال دوختن کت و شلواری با پوست انسان است و دلیل آنکه او قربانیان خود را پوست می کند همین است. مجرم مردی به نام جیم گامب (Jame Gumb) است که خود را ترنس سکشوال می داند، اما درخواست او برای انجام عمل جراحی تغییر جنسیت رد می شود. کرافورد همراه با یک تیم ویژه گروگان گیری اف بی آی به آدرس جیم گامب در ایلینویز حمله می کنند اما خانه را خالی می یابند. در همین حال، استارلینگ به دنبال یک سرنخ است که او را به خانه مشتری سابق بیمل می برد. در آنجا، او با جک گوردون که همان جیم گامب واقعی است ملاقات می‌کند و پس از مشاهده یک پروانه مرگ، پی می برد که او بوفالو بیل است. گامب که متوجه می شود استارلینگ به او مشکوک شده است به زیرزمین خانه فرار می کند. استارلینگ در تعقیب او به زیر زمین می رود و در آنجا کاترین را می یابد که در یک چاه خشک در زیرزمین گیر افتاده است. ناگهان همه جا تاریک می شود کامب در حالی که خودش دوربین دید در شب به چشم دارد استارلینگ را در تاریکی به دام انداخته است اما در یک لحظه استارلینگ متوجه حضور او پشت سر خود می شود و با یک چرخش ناگهانی و شلیک گلوله به زندگی ننگین بوفالو بیل خاتمه می دهد.

مدتی بعد در جشن فارغ التحصیلی آکادمی FBI، استارلینگ از هانیبال که در باهاما در فرودگاه بیمینی است، تماس تلفنی دریافت می کند. هانیبال به او اطمینان می‌دهد که قصد ندارد به سراغ او برود (به نوعی قصد جان او را ندارد) اما در ازای آن از او می‌خواهد که لطفش را جبران کند، جواب استارلینگ منفی است و می گوید که قادر به جبران نیست. هانیبال تلفن را قطع می کند اما قبل از آن می گوید که “یک دوست قدیمی برای شام به او سر خواهد زد” در حالی که در تعقیب دکتر چیلتون در میان جمعیت است.

هانیبال حقیقت یا تخیل

هانیبال لکتر یک شخصیت واقعی نیست بلکه یک شخصیت خیالی است که توسط رمان نویس آمریکایی توماس هریس خلق شده است. اما این شخصیت از یک فرد واقعی الهام گرفته شده است. در دهه 1960،توماس هریس از زندان‏ توپو چیکو(Topo Chico)در نووو لئون (Nuevo Leon) مکزیک بازدید می کند و با زندانی به نام دکتر آلفردو بالی تروینو (Dr. Alfredo Ballí Trevino) مواجه می شود که سابقه جنایتی هولناک را داشت. درست است که هانیبال لکتر همانطور که در رمان‌ها و فیلم‌ها به تصویر کشیده شده است وجود ندارد اما شخصیت او تحت تأثیر اعمال و رفتار دکتر آلفردو بالی تروینو است. دکتر تروینو به قتل شریک زندگی خود محکوم شد و اقدامات جنایتکارانه او شامل تجویز داروی بیهوشی، بریدن گلوی قربانی، تخلیه خون و تکه تکه کردن بدن بود. علیرغم این اعمال وحشتناک، توماس هریس خاطرنشان کرد که تروینو دقت خاصی در مورد او (هانیبال) داشت که به شکل گیری شخصیت پیچیده و در عین حال وحشتناک هانیبال لکتر کمک کرد.

نقد و بررسی فیلم سکوت بره‌ ها

تحلیل شخصیت دکتر هانیبال لکتر

همانطور که از داستان دریافتیم هانیبال یک قاتل سریالی روانیست که وحشی گری را به حد کمال خود رسانده است تا جایی که قربانیان خود را می خورد. نکته جالب آن است که در فیلم از روی ناچاری برای دستگیری یک قاتل سریالی به قاتل سریالی دیگری پناه برده اند که این خود اسباب خنده است. اما گذشته از اینها سوال اینجاست که چرا هانیبال به این حد از وحشی گری رسیده است؟

طبق تحقیقات روانشناسان، بسیاری از مشکلات رفتاری انسان ریشه در کودکی دارد. مواردی نظیر تحقیر، توهین، آزار جسمی، روحی، جنسی و … که جالب است بدانید شخصیت هانیبال نیز دقیقا حاصل همین پیامد هاست.

اکثر صفات و رفتارهای شخصیتی دکتر هانیبال لکتر را می توان به عنوان شواهدی از اختلال شخصیت ضد اجتماعی (ASPD یاAntisocial personality disorder ) طبقه بندی کرد. پس از یک حادثه یا اتفاق آسیب زا، هانیبال به آرامی علائم اختلالات رفتاری (CD یا Conduct Disorder) را از خود بروز داد، اختلالی که توسط DSM-IV به عنوان یک اختلال دوران کودکی تعریف می شود که شامل پرخاشگری، نقض هنجارهای اجتماعی، دروغگویی و خرابکاری در موارد شدید می شود.

ASPD Antisocial personality disorder)) : اختلال شخصیت ضداجتماعی که گاهی به آن سوسیوپاتی (sociopathy) نیز گفته می شود، یک بیماری روانی است که در آن فرد هیچ عنوان به درستی و نادرستی چیزی توجهی نشان نمی دهد و حقوق و احساسات دیگران را نادیده می گیرد. افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی تمایل دارند عمداً دیگران را عصبانی یا ناراحت کنند و با دیگران رفتاری خشن یا بی‌تفاوتی ظالمانه داشته باشند. آنها فاقد پشیمانی هستند یا از رفتار خود پشیمان نیستند. افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی اغلب قانون را زیر پا می گذارند و مرتکب جرم می شوند. آنها ممکن است دروغ بگویند، رفتار خشونت آمیز یا هیجانی و غافگیرانه داشته باشند و در مصرف مواد مخدر و الکل مشکل داشته باشند. آنها در انجام مداوم مسئولیت های مربوط به خانواده، کار یا مدرسه مشکل دارند.

هانیبال لکتر در سال 1933 در یک خانواده اشرافی ثروتمند به دنیا آمد. او با والدین و خواهر کوچکترش زندگی می کرد. هانیبال دوران کودکی خود را در طول جنگ جهانی دوم سپری کرد. وقتی او هشت ساله بود، والدینش نقل مکان کردند. خانواده برای فرار از جنگ به جنگل رفتند. پسر هنگام زندگی در خانه ای در جنگل، شاهد کشته شدن والدینش توسط فراریان آلمانی بود. علاوه بر این، سربازان نازی خواهرش را در مقابل چشمانش به قتل رساندند و جسد او را خوردند. پنج سال بعد، هانیبال در یک یتیم خانه پیدا می شود که هر شب با کابوس هایی درباره مرگ والدین و خواهرش دست و پنجه نرم می کند.

نظریه روانشناسی توضیح می دهد که رویدادهای آسیب زا می توانند منجر به ایجاد رفتارهای ضد اجتماعی شوند. تجربیات تماشای قتل والدینش و مورد آدم خواری قرار گرفتن خواهرش علت اختلال شخصیت ضد اجتماعی هانیبال را توجیه می کند. او در یتیم خانه به سختی از قوانین تعیین شده پیروی می کرد. علاوه بر این با کسی صحبت نمی کرد و نسبت به کسانی که دوستشان نداشت پرخاشگر شده بود.

وضعیت این افراد قابل کنترل است اما با این حال، توجه به این نکته ضروری است که کنترل مؤثر اختلال شخصیت ضداجتماعی تحت تأثیر عوامل متعددی است که شامل شدت وضعیت و توانایی بیمار برای انطباق با توانبخشی هستند. خانواده بیمار مبتلا به این عارضه باید به دنبال کمک متخصصان واجد شرایط پزشکی و سلامت روان با تجربه در مدیریت مشکل باشند.

عده ای معتقدند که مشکل اینگونه افراد را می توان از طریق شناخت درمانی، داروها و حبس درمان کرد. شناخت درمانی مستلزم تنظیم دستورالعمل هایی برای کمک به بیمار برای مدیریت مشکلات خود با تغییر رفتار و روش های تفکر است. با این حال، برای موفقیت آمیز بودن جلسات درمانی، مهم است که به دنبال متخصص پزشکی باشید که از تهدیدها و الگوهای رفتاری این افراد نترسد.

عده ای نیز معتقدند که هیچ داروی خاصی برای کنترل این بیماری مجاز نیست. با این حال، پزشکان مجاز به تجویز داروهایی برای کاهش پرخاشگری، عصبانیت و رفتارهای تهدیدآمیز هستند. برخی از داروها عبارتند از فنی توئین(Phenytoin)، کربنات لیتیوم (Lithium carbonate) و کاربامازپین(Carbamazepine). حبس به عنوان نوعی کنترل فیزیکی عمل می کند زیرا مجرمان ضد اجتماعی را پشت میله های زندان نگه می دارد و آنها را از ارتکاب جرایم دیگر باز می دارد.

اختلال شخصیت ضداجتماعی شکل پیچیده ای از بیماری های روانی است که با تمایلات جنایی خودجوش و بی پروا همراه است و اگر به خوبی کنترل نشود می تواند هم بیمار و هم اطرافیانشان را تحت تأثیر خود قرار دهد. چنین سناریویی در فیلم سکوت بره ها نیز به چشم می خورد و به نظر می رسد که هانیبال لکتر، شخصیت اصلی فیلم از این بیماری رنج می برد.

جالب است بدانید که هانیبال لکتر با تمام اینکه شخصیتی شرور، بی رحم و وحشی است اما طبق آمار یکی از محبوبت ترین شخصیت های داستانی تاریخ سینما به حساب می آید. طی تحقیقات روانشناسان علت اینگونه بیان شده است که مردم بیش از آنکه جنبه شرور، بی رحم و وحشی اورا در نظر بگیرند نبوغ، شخصیت و منش اورا مورد توجه قرار داده اند و برایشان جذاب است که یک قاتل چقدر می تواند با شخصیت باشد که این موضوع در نوع خود شایان توجه است.

سخن پایانی

در این مقاله با شخصیتی آشنا شدیم که با قاطعیت می توان گفت که حتی دیدن و شنیدن اعمالش هر کس را از انسانیت خود پشیمان می کند اما وقتی زندگی و خاطرات او را ورق زدیم دریافتیم که اگر زندگی او به آن تلخی و وحشتناکی که بیان شد، نبود شاید شخصیت متفاوتی داشت و این موضوع می تواند در مورد همه ما صدق کند چرا که شخصیت هر کس بر اساس روند داستان زندگی اش شکل خواهد گرفت و در برخی موارد نیز بر اساس اتفاقاتی که طی زندگی اش او را تحت تأثیر قرار می دهد. اتفاقات تلخ و شیرینی که می تواند از انسان هر موجودی را بسازد. اما عامل این اتفاقات چیست؟

قطعا مهترین عامل بروز اتفاقات مختلف خود ما هستیم. پس چقدر زیباست که هر چه بیشتر از پیش روح انسانیت را در خود تقویت کنیم تا عامل اتفاقات زیبا باشیم چه در زندگی خود و در چه در زندگی یکدیگر.

{{ reviewsTotal }}{{ options.labels.singularReviewCountLabel }}
{{ reviewsTotal }}{{ options.labels.pluralReviewCountLabel }}
{{ options.labels.newReviewButton }}
{{ userData.canReview.message }}